‎آرشیو روزانه: می 28, 2012


تروفو از نگاه ژان دوشه 10

فرانسوا تروفو (منبع تصویر)

 

برگرفته از کتاب موج نو، نوشته ی ژان دوشه[1]

ترجمه : مسعود منصوری

 

مشهورترین نماینده ی موج نو. جدل کاری قدرتمند، منتقدی بی رحم که بهتر از هر کس دیگری نقاط ضعف فیلمی را که به آن حمله می کرد، می شناخت. دشمن قسم خورده ی سینمای فرهنگستانی و نادرست فرانسه. اولین کارش را با خنجر و اسلحه، با توپ و تانک به انتظار نشسته بودند که بعد تبدیل به دسته گل و هلهله شد. در جشنواره ی کن 1959، چهارصد ضربه یک پیروزی بود. پدیده ی «جوان»، یک شبه ره صد ساله رفت و حمایت عمومی را به دست آورد. انتخاب او – موج نو- به سرعت چارگوشه ی دنیا را درنوردید. بعد از این شروع طوفانی، آثار تروفو راه های مختلفی را در پیش گرفتند (زندگینامه ای، سانتی مانتال، ادبی، پلیسی و …). در کارهایش به کمدی بی اعتنا نبود و نمونه هایی عالی و غیرقابل طبقه بندی در آنها یافت می شد، مثل کودک وحشی (1970) و اتاق سبز (1978). اگر تروفو بیش از همه ی سینماگران موج نو در دنیا شناخته و دوست داشته شد، به خاطر این است که او همیشه و به تناوب، در دو دامنه کار کرد: یکی با موفقیتِ تجاری و دیگری بیشتر شخصی و از جنس فیلم مولف. شاید دلیل دیگر این باشد که او به عنوان عاشق کتاب، همیشه فیلمنامه را اساسی ترین مرحله در ساخت فیلم می دانست. علاقه اش به لوبیچ یا هیچکاک هم از این رو بود که به نظرش آنها استاد بزرگ فیلمنامه بودند: [فیلمنامه به مثابه ی] کلماتی که تنها ماموریتشان حل شدن در تصویر است. برای او بودن یا نبودن [فیلم ارنست لوبیچ] عظیم ترین فیلمنامه ی تاریخ سینما بود، به این دلیل ساده که با گفتن یا نوشتن قابل روایت نیست اما به محض دیدن فیلم، به راحتی فهمیده می شود. او همین نظر را نسبت به دیالوگ در کارهای رنوار و گیتری داشت. برای پاسخ به این پرسش که آیا تروفو یکی از بزرگان موج نو بود یا نه، شاید کافی باشد بگوییم که بدون او، موج نو به این شکل که ما می شناسیم، به این شکل که درآمد، موج نو نمی شد.

 

 


[1] Jean Douchet avec la collaboration de Cédric Anger, Nouvelle Vague, Paris : Cinémathèque française : Hazan [2004], c1998. p. 241-242.