کلینت ایستوود / بخش دوم: بهانهای برای سفر به گرما و شرجی 6
آندوره، دورهای بود. تمام تلویزیونِ رسمی، در دو شبکهی کمجان خلاصه میشد. سیمای استانیِ هرمزگان هم فقط صبحهای جمعه برنامه داشت. فیلمی از آن در حال پخش بود. بیرون، هوا گرمِ گرم بود. فوتبال در کوچه ممکن نبود و مانده بود تلویزیون، که تنها سرگرمیِ ممکن بود. چیزی که میدیدم را هیچوقت پیش از آن ندیده بودم. یک دشت فراخ بود. مردی سوار اسب بود. صورتی تکیده و کشیده با ریش و سبیل داشت. چشمانش را از زور آفتاب تنگ کرده بود. کلاهش را تا توی پیشانی پایین کشیده بود. آرام و با طمأنینه اسب میراند. سگی پیاش روان بود.










